صفت

مرید

(مَ رِ) [ ع. ] (ص.) نافرمان، بیرون رفته از فرمان خدا.

    مرگبار

    (~.) [ انگ. ] (ص.) پدید آورنده مرگ، معمولاً برای عده‌ای زیاد.

      مرمد

      (مُ مَ) [ ع. ] (ص.) کسی که چشم درد دارد.

        مرغول

        (مَ) [ ع. ] (ص.) پیچیده، زلف پیچیده و مجعد.

          مرس

          (مَ رَ) (ص.) میوه ترش و شیرین.

            مرس

            (مَ رِ) [ ع. ] (ص.) باتجربه، کارآزموده. ج. امراس.

              مرده خوار

              (~. خا) (ص فا.)
              ۱- لاشخور.
              ۲- کسی که برای خوردن غذا در مراسم ختم و عزاداری شرکت می‌کند.

                مرده شور

                (~.) (ص فا.) = مرده شوی: کسی که شغلش شستشو و غسل دادن مردگان است.

                  مرزنده

                  (مُ زَ دَ یا دِ) (ص فا.) جماع کننده ؛ ج. مرزندگان.

                    پیمایش به بالا