صفت

کهر

(کَ هَ) (ص.) اسبی که رنگش سرخ مایل به سیاهی باشد.

    کنود

    (کَ) [ ع. ] (ص.)۱ – ناسپاس، حق ناشناس.
    ۲- بخیل.

      کنک

      (کَ نِ یا کَ نَ) (ص.) بخیل، خسیس.

        کنگ

        (کُ یا کِ) (ص.)
        ۱- ستبر و قوی هیکل.
        ۲- پسر امرد درشت و قوی جثه.

          کنگر

          (کُ گُ)
          ۱- (اِ.) قسمی گدا که شاخی و شانه گوسفندی به دست گیرد و بر در خانه‌ها و دکان‌های مردم آید و آن شاخ را بر آن شانه مالد تا از آن صدای غرغری پدید آید و بدین وسیله چیزی طلبد. اگر احیاناً در دادن پول اهمال کنند وی کاردی بر اعضای خویش زند و خود را مجروح سازد و یا کارد را به دست فرزند خود دهد تا وی این کار را بکند؛ شاخ شانه کش.
          ۲- (ص.) مجازاً: بی حیا، شطاح.

            کنسرواتوار

            (~.) [ فر. ] (ص.) کسی که به سنن و آداب گذشته پابند است و از بدعت‌ها احتراز دارد؛ محافظه کار.

              کنغاله

              (کَ لِ) (ص.)
              ۱- فاحشه، روسپی.
              ۲- بخیل، ممسک.

                Scroll to Top