(لَ) (ق.) لرزنده، در حال لرزیدن.
(لِ) [ ع. ] (ق مر.) بدین جهت، از این رو.
(لَ دُ) [ ع. ] (ق.) نزد، نزدیک.
(لَ دا) [ ع. ] (ق.) ۱- نزد، نزدیک. ۲- وقت، هنگام.
(~. لَ) (ق مر.) قطعه قطعه، پاره پاره.
(لَ) (ق.) ۱- اندکی، کمی. ۲- بخشی، قسمتی.
(مَ لِ) [ ع. لامحاله ] (ق مر.) ناچار، ناگزیر.
(غَ یْ) [ ع. ] (ق مر.) نه دیگری، نه چیز دیگر.
(شَ کّ) [ ع. ] (ق مر.) بی گمان، بی تردید.
(س یَّ) [ ع. ] (ق.) به ویژه، به خصوص.