قید

لاجرعه

(جُ عَ یا عِ) [ ع. ] (ق.) یکسره و بدون تنفس نوشیدن.

    لابد

    (بُ دّ) [ ع. ] (ق مر.)
    ۱- ناچار، ناگزیر.
    ۲- گویا، چنان که معلوم است.

      گویا

      (ق.) واژه‌ای که برای ظن و احتمال به کار رود. مثل: گویا او ایرانی است.

        گویی

        (ق.) قید شک و تردید. به معنی گویا، پنداری.

          گوترو

          (گُ) (ق مر.) به قیمت مقطوع و بی آنکه وزن کرده یا شمرده شود.

            پیمایش به بالا