قید

فی الجمله

(فِ لْ جُ مْ لِ) [ ع. ] (ق.) خلاصه، خلاصه کلام، اصل کلام.

    فوری

    (فُ) [ ع – فا. ]
    ۱- (ص نسب.) کاری که باید به سرعت انجام شود.
    ۲- (ق.) به سرعت، بی درنگ.

      فقط

      (فَ قَ) [ ع. ] (ق.) منحصراً، تنها.

        فعلاً

        (فِ لَ نْ) [ ع. ] (ق.)
        ۱- هنوز، تاکنون.
        ۲- اینک، حالا.
        ۳- به طور موقت، موقتاً، عجالتاً.

          فعلی

          (فِ عْ) [ ع. ]
          ۱- (ص نسب.) منسوب به فعل.
          ۲- (ق.) کنونی، مربوط به حال.

            فطرتاً

            (فِ رَ تَ نْ) [ ع. ] (ق.) از روی فطرت، بر مقتضای طبیعت و سرشت.

              فرت فرت

              (فِ تْ فِ) (ق.) = فرت و فرت: تندتند، به شتاب.

                فراز

                (فَ) [ په. ]
                ۱- (اِ.) بلندی، اوج.
                ۲- سربالایی.
                ۳- (ص.) باز، گشاده.
                ۴- بسته.
                ۵- جمع.
                ۶- (ق.)کنار، نزد، پیش.
                ۷- نخست، ازل.

                  Scroll to Top