اسم

شمن

(شَ مَ) [ په. ] (اِ.)
۱- راهب بودایی یا برهمایی.
۲- بت پرست.

    شمخال

    (شَ) [ ع. ] (اِ.) حربه آتشی سرپر که سربازان قدیم بکار می‌بردند.

      شمد

      (شَ مَ) (اِ.) پارچه نازک سفید که هنگام استراحت روی خود اندازند.

        شمد

        (~.) (اِ.) = شمذ: نان سفید نیکو.

          شمر

          (شَ مَ) (اِ.)
          ۱- آبگیر.
          ۲- حوض کوچک.

            شمس

            (شَ) [ ع. ] (اِ.) آفتاب، خورشید.

              شمسه

              (شَ س) [ ازع. ] (اِ.)
              ۱- خورشید مانندی که از فلز درست می‌کنند و بالای قبه یا جای دیگر نصب کنند.
              ۲- نقشی خورشید مانند که در تذهیب یا طراحی پارچه بکار می‌رود.

                شمش

                (ش) (اِ.)
                ۱- طلا و نفره گداخته که در ناوچه ریخته و به شکل شوشه و میله درآورده باشند.
                ۲- هر فلزی که هنوز به آن شکل نداده یا با آن چیزی نساخته باشند.

                  شمشاد

                  (ش) [ په. ] (اِ.) درختی است از راسته دو لپه‌ای‌ها و دارای برگ‌های کوچک گرد که همیشه سبز است. چوب آن سخت و محکم است. شمشاد اناری، شمشاد نعناعی، شمشاد فرنگی، بقس، عثق و کیش نیز گفته می‌شود.

                    شمشه

                    (ش ش) (اِ.) ابزاری از جنس چوب یا فلز مانند خط کش به درازی یک یا دو متر که برای تراز کردن آجرها به کار رود.

                      پیمایش به بالا