اسم

شغب

(شَ غَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) برانگیختن فتنه و فساد.
۲- (اِ.) آشوب، شور و غوغا.

    شفا

    (ش) [ ع. شفاء ]
    ۱- (مص ل.) تندرستی یافتن پس از بیماری.
    ۲- (اِمص.) بهبودی، تندرستی.
    ۳- (اِ.) درمان.

      شفاعت

      (شَ عَ) [ ع. شفاعه ]
      ۱- (مص ل.) خواهش کردن.
      ۲- درخواست بخشش یا کمک کردن از کسی برای دیگری.
      ۳- (اِمص.) خواهش.

        شعفه

        (شَ عَ فَ یا فِ) [ ع. شعفه ] (اِ.)
        ۱- سر کوه، رأس جبل.
        ۲- پاره‌ای از موی مجتمع در سر.
        ۳- باران نرم.
        ۴- سر قلب، آن جا که به علاقه رگ آویزان است ؛ ج. شعف، شعوف، شاف، شعفات.

          شعله

          (شُ لَ یا لِ) [ ع. شعله ] (اِ.)
          ۱- زبانه آتش.
          ۲- فروغ، روشنی.

            شعوب

            (شُ) [ ع. ] (اِ.) جِ شعب ؛ قبایل بزرگ.

              شعور

              (شُ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) دریافتن.
              ۲- (اِ مص.) ادراک.
              ۳- آگاهی.

                پیمایش به بالا