اسم

شپش

(ش پِ) [ په. ] (اِ.) = اشپش: حشره‌ای از راسته نیم بالان که به علت زندگی انگلی فاقد بال شده و حامل میکروب برخی از امراض از قبایل تب زرد و تیفوس و غیره می‌باشد. دو نوع شپش دیده شده که تخم آن‌ها را رشک گویند. ؛ ~ توی جیب کسی سه قاب زدن در نهایت فقر و عسرت به سر بردن.

    شپلق

    (شَ پَ لَ) (اِ.) شاپلاق، سیلی، سیلی صدادار.

      شپیل

      (ش) (اِ.) سوت، سوتی که با دهان زنند.

        شبل

        (ش) [ ع. ] (اِ.) شیر بچه‌ای که شکار کند؛ بچه شیر؛ ج. شبال.

          شبنم

          (شَ نَ) (اِمر.) قطره‌ای شبیه دانه باران که شب روی برگ گل و گیاه می‌نشیند. بشم، بژم، بشک، اپشک، افشک، افشنگ و ژاله نیز گفته‌اند.

            شبه

            (شَ بَ یا بِ) [ معر. ] (اِ.) نوعی سنگ و آن گونه‌ای لینیت است که در نتیجه تراکم ذرات کربن و تغییرات شیمیایی نسبتاً سخت شده و رنگ سیاه براقی دارد و در جواهر – سازی مصرف می‌شود.

              شبه

              (ش) [ ع. ] (اِ.) مثل، مانند. ج. اشباه.

                پیمایش به بالا