اسم

شاسی

[ فر. ] (اِ.)
۱- چهارچوب، قاب.
۲- اسکلت اصلی اتومبیل که بخش‌های دیگر روی آن سوار می‌شود.

    شاش

    (اِ.) ادرار، بول. ؛ ~ کسی کف کردن کنایه از: بالغ شدن و جنس مخالف طلبیدن.

      شاشه

      (ش) (اِ.)
      ۱- شاش، بول، گمیز.
      ۲- ترشح.

        شاعر

        (عِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- داننده.
        ۲- کسی که شعر می‌گوید، دارای شعور.

          شاغل

          (غِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- به کار وادارنده.
          ۲- دارنده پیشه و کار.

            شاغول

            (اِ.) ابزاری در بنایی برای تراز کردن دیوار و آن قطعه فلزی مخروطی شکل است که به انتهای ریسمان بنایی بسته می‌شود.

              شارسان

              (رْ) (اِ.) = شارستان:
              ۱- قسمت اصلی شهر که دیوار گرداگرد آن است و ارگ درون آن واقع است.
              ۲- شهرستان.

                پیمایش به بالا