اسم

سوبسید

[ فر. ] (اِ.) کمک مالی دولت برای پایین آوردن قیمت مایحتاج ضروری مردم، یارانه. (فره).

    سوء

    [ ع. ] (اِ.)
    ۱- بدی، شر.
    ۲- زشتی.

      سوابق

      (سَ بِ) [ ع. ] (اِ.) گذشته‌ها، سر – گذشت‌ها. جِ سابقه.

        سواحل

        (سَ حِ) [ ع. ] (اِ.) کرانه‌های دریا. جِ ساحل.

          سواد

          (سَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- سیاهی.
          ۲- نوشته.
          ۳- رونوشت.
          ۴- شبح.
          ۵- سیاهی شهر که از دور دیده شود.
          ۶- در فارسی به معنای خواندن و نوشتن.
          ۷- معلومات، آگاهی‌های علمی و ادبی. ؛ ~ کسی نم کشیدن کنایه از: سواد درستی نداشتن.

            سوار

            (س) [ ع. ] (اِ.) دستبند زنانه، دست برنجن.

              سوارنظام

              (~. نِ) [ ع – فا. ] (اِ.) بخشی از قشون که افراد آن سوار بر اسب بودند.

                سواره

                (سُ رِ) [ فر. ] (اِ.) مهمانی شبانه همراه با رقص و موسیقی، شب نشینی مجلل.

                  پیمایش به بالا