اسم

سنقر

(سُ قُ) [ تر. ] (اِ.) = سنقور:
۱- یکی از گونه‌های باز مناطق سردسیر. پرنده‌ای است بسیار زیبا و خوش خط و خال که لانه اش را در شکاف سنگ‌ها و صخره‌های مرتفع و غیرقابل عبور تهیه می‌کند. جزو بازهای سیاه چشم و از انواع دیگر بازها درشت تر و قوی تر است. شنقار.
۲- در موسیقی خط اتحادی است که ضرب ضعیف یا قسمت ضعیف ضرب را به ضرب قوی یا قسمت قوی ضرب دیگر مربوط و متحد می‌سازد. ؛نت ~ شده نتی که قوت خود را از دست داده.

    سنجه

    (سَ جَ یا جِ) (اِ.) سنگی برای وزن کردن اشیاء.

      سنخ

      (س) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- بن دندان.
      ۲- اصل، بنیاد؛ ج. سنوخ، اسناخ.
      ۳- در فارسی به معنای نوع، جنس.

        سند

        (س) (اِ.) بچه‌ای که از سر راه بردارند، حرامزاده.

          سند

          (سَ نَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- چیزی که به آن اعتماد کنند.
          ۲- نوشته، مدرک ؛ ج. اسناد.

            سندان

            (س) (اِ.)
            ۱- ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن گذاشته و با پُتک می‌کوبند.
            ۲- تکه آهن زیر کوبه در.

              سندروس

              (سَ دَ) [ معر – یو. ] (اِ.)
              ۱- سرو کوهی.
              ۲- صمغی که از گونه‌ای سرو کوهی استخراج می‌شود و در طب قدیم مورد استعمال بوده ضمناً از آن در ساختن دانه تسبیح یا گردن بند استفاده می‌کرده‌اند، از مخلوط سندروس و روغن بزرک روغنی به نام روغن کمان حاصل می‌کرده‌اند که از آن جهت چرب کردن کمان‌ها استفاده می‌شد؛ حجر السندوس.
              ۳- تبریزی.
              ۴- نارون.

                سندس

                (سُ دُ) [ ع. ] (اِ.) پارچه ابریشمی زربفت.

                  سندل

                  (سَ دَ) (اِ.) نوعی کفش که معمولاً چوبی است.

                    پیمایش به بالا