اسم

سنجه

(سَ جَ یا جِ) (اِ.) سنگی برای وزن کردن اشیاء.

    سنخ

    (س) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- بن دندان.
    ۲- اصل، بنیاد؛ ج. سنوخ، اسناخ.
    ۳- در فارسی به معنای نوع، جنس.

      سنتز

      (سَ تِ) [ فر. ] (اِمص.)
      ۱- ترکیب عنصرها یا جسم‌های ساده با یکدیگر.
      ۲- آن چه از تقابل مؤثر آنتی تز بر تز حاصل می‌شود، هم نهاد، هم نهاده (شیمی).

        سنتو

        (س نْ تُ) [ انگ. ] (اِ.) سازمان پیمان مرکزی. اعضای این پیمان – ایران، انگلستان، پاکستان و ترکیه – بوده‌اند که در ۲۱ اوت ۱۹۵۹ جانشین پیمان بغداد شد. امریکا بر این پیمان نظارت داشت، در مانورهای آن شرکت می‌کرد و به اعضای آن کمک نظامی می‌داد. این پیمان در سال ۱۹۷۹ به پایان رسید.

          سنتور

          (سَ) (اِ.) از سازهای ایرانی به شکل ذوزنقه که دارای سیم‌های بسیاری است و به وسیله دو مضراب چوبی نواخته می‌شود.

            سنج

            (س یا سَ) (اِ.) یکی از آلات موسیقی و آن دو صفحه مدور فلزی است که با دست به هم کوفته می‌شود.

              سنجاب

              (سَ) (اِ.) پستانداری است از راسته جوندگان کمی کوچک تر از گربه با دُمی دراز و پر مو.

                سنجاق

                (سَ یا سُ) [ تر. ] (اِ.)
                ۱- درفش، رایت.
                ۲- یکی از تقسیمات ایالت در دولت عثمانی.

                  سنجاق

                  (سَ نْ) [ تر. سنجق ] (اِ.) سیخکی فلزی مانند سوزن که در ته آن دگمه کوچکی تعبیه شده برای وصل دو شیئی مثل پارچه به هم.

                    پیمایش به بالا