اسم

سنار

(سَ) (اِ.)
۱- جایی در دریا که عمق آن اندک بوده و کشتی در آن جا به گل نشیند.
۲- مجازاً عاشق و گرفتار.

    سناریو

    (س) [ ایتا. ] (اِ.) فیلم نامه، داستان مخصوص فیلم سینما.

      سنب

      (سُ) (اِفا.) در ترکیب به معنی «سنبنده» (سوراخ کننده) آید.
      ۱- (اِ.) سم چارپایان.
      ۲- خانه زیرزمینی جهت درویشان.
      ۳- آغل گوسفندان، سمج.

        سنباده

        (سُ دِ) [ معر. ] (اِ.) آلومینی است به رنگ‌های خاکستری، سرخ یا سیاه و بسیار سخت که برای صیقلی کردن و جلا بخشیدن به فلزات به کار می‌رود، سمباده و سنباذج نیز گفته می‌شود.

          سنبک

          (سُ بُ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- کنار سم ستور.
          ۲- اول هر چیز.
          ۳- زمین صعب و کم فایده ؛ ج. سنابک.

            سنبل

            (سُ بُ) (اِ.) = زمبل. زمبول: گیاهی است از تیره سوسنی‌ها دارای برگ‌های دراز و گل‌های خوشه‌ای به رنگ بنفش. پیاز آن را در گلدان می‌کارند.

              سنبل الطیب

              (سُ بُ لُ طّ) (اِمر.) گیاهی است علفی، پایا و خودرو، ریشه اش معطر و ساقه اش راست و برگ‌هایش متقابل. ریشه و ساقه‌های زیرین این گیاه دارای اسانس اسید والرینیک و اسید مالیک و مواد قندی است که در طب کاربرد فراوان دارد.

                سنبله

                (سُ بُ لَ یا لِ) [ ع. سنبله ] (اِ.)
                ۱- یک خوشه.
                ۲- از صورت‌های فلکی جنوبی و ششمین برج از بروج دوازده گانه که خورشید شهریور ماه در آن دیده می‌شود.

                  پیمایش به بالا