اسم

سلطنت

(سَ طَ نَ) [ ع. سلطنه ]
۱- (مص ل.) پادشاهی کردن.
۲- (اِمص.) پادشاهی، حکومت.
۳- تجاوز، غلبه.
۴- دراز زبانی.

    سلطه

    (سُ طَ) [ ع. سلطه ] (اِمص.)
    ۱- قدرت، تسلط.
    ۲- (اِ.) فرمانروایی، پادشاهی.

      سلعت

      (س عَ) [ ع. سلعه ] (اِ.) متاع، کالای تجارت.

        سلعت

        (سَ عَ) [ ع. سلعه ] (اِ.)
        ۱- سر – شکستگی هر مقدار که باشد؛ ج. سلعات، سلاع.
        ۲- آن که پوست بشکافد.
        ۳- آژخ که بی درد بر اندام پدید آید.
        ۴- خنازیر.

          سلاله

          (سُ لَ یا لِ) [ ع. سلاله ] (اِ.) نسل، فرزند، نطفه.

            سلامانه

            (سَ نَ یا نِ) [ ع – فا. ] (اِ.)
            ۱- مالیاتی که به مناسبت بارعام پادشاه یا به سبب دریافت خبر سلامت او می‌پرداختند.
            ۲- سلامی.
            ۳- حقوق و عوارضی که برای مباشر یا مستأحر به مناسبت نخستین بازدیدی که از ده می‌کرد، از دهقانان گرفته می‌شد (بیشتر در کردستان).

              سلامت

              (سَ مَ) [ ع. سلامه ]
              ۱- (مص ل.) بی – عیب شدن.
              ۲- رهایی یافتن.
              ۳- (اِمص.) امنیت.
              ۴- تندرستی.
              ۵- نجات، رستگاری.
              ۶- خالص از بیماری، شفا.

                سلامی

                (سُ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- استخوان سپل شتر.
                ۲- استخوان انگشتان دست و پا؛ ج. سلامیات.

                  سلب

                  (سَ لَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی جامه درشت مانند جوشن که در روز جنگ می‌پوشیدند.

                    پیمایش به بالا