اسم

سل

(~.) [ ع. ] (اِ.) ظرفی که در روی طعام و جز آن نهند؛ ج. سلال.

    سل

    (~.) (اِ.)
    ۱- پُل چوبی.
    ۲- قایق.

      سل

      (سُ) [ فر. ] (اِ.) پنجمین نُت از نُت‌های هفتگانه موسیقی.

        سل

        (~.) [ هند. ] (اِ.) = سیل. شل: سلاحی است مانند زوبین هندوان را.

          سل

          (~.) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- آن چه بیرون کشیده شود از چیزی.
          ۲- نطفه.

            سل

            (س) (اِ.) مرضی است عفونی و واگیردار که بیشتر ریه و غدد لنفاوی به آن دچار می‌شوند. عامل آن باسیلی است به نام باسیل کخ.

              سلاب

              (س) [ ع. ] (اِ.) جامه سیاه، جامه ماتم.

                سگ

                (سَ) [ په. ] (اِ.) پستانداری از راسته گوشتخواران که سردسته تیره خاصی به نام سگ سانان می‌باشدو دارای نژادهای مختلف است که تاکنون ۲۰۰ نژاد از آن شناخته شده، شامه وی بسیار قوی است و در کارهای مختلف خدمات با ارزشی به انسان می‌کند. ؛ ~ صاحبش را نشناختن کنایه از: آشفتگی و شلوغی و هرج و مرج بودن. ؛ مثل ~ و گربه بودن کنایه از: دو نفر که دشمن همیشگی یکدیگر باشند و پیوسته با هم جدال کنند.

                  سگ ماهی

                  (سَ) (اِمر.)
                  ۱- یکی از ماهی‌های حلال گوشت و فلس دار و استخوانی دریای مازندران که فلس‌هایش بزرگ است و به آسانی می‌افتد.
                  ۲- ماهی خاویار.

                    Scroll to Top