(سَ کَ) [ ع. ] (اِ.) بی هوشی ای که به هنگام مرگ دست دهد.
(سَ رَ) [ ع. سکره ] (اِمص.) بی هوشی دم مرگ، بی هوشی در حال احتضار.
(سُ) (اِ.)چوبی نوک تیز که با آن چارپایان را برانند.
(س) (اِ.) سرکه.
(سُ سُ) (اِ.) یکی از بازیهای کودکان، و آن نوعی قایم باشَک است.
(سِ یا سَ یا سُ) (اِ.) ۱- زغال. ۲- زغال افروخته.
(سُ هَ) (اِمر.) آهنی باشد سر کج که بدان گوشت از دیگ و نان از تنور درآورند.
(سُ) (اِمر.) نان و گوشتی که بر روی آتش بریان کنند.
(سُ فَ یا فِ) (اِ.) زخمه، مضراب.
(سَ طَ) [ ع. سقطه ] (اِ.) ۱- خطا، لغزش. ۲- واقعه شدید.