اسم

سکاهن

(س هَ) (اِمر.) نوعی رنگ سیاه که از سرکه و آهن ترتیب دهند و بدان جامه و اشیاء دیگر را رنگ کنند و بیشتر کفشدوزان به جهت رنگ کردن چرم سازند؛ سرکه آهن.

    سکته

    (سَ تَ یا تِ) [ ع. سکته ]
    ۱- (اِمص.) سکوت ناگهانی.
    ۲- (اِ.) بسته شدن ناگهانی بعضی رگ‌ها.

      سکج

      (سَ کَ) (اِ.) مویز، انگور خشک کرده.

        سکرات

        (سَ کَ) [ ع. ] (اِ.) بی هوشی ای که به هنگام مرگ دست دهد.

          سکرت

          (سَ رَ) [ ع. سکره ] (اِمص.) بی هوشی دم مرگ، بی هوشی در حال احتضار.

            سکرتر

            (س رِ تِ) [ فر. ] (اِ.) منشی، کارمندی که مستقیماً با رئیس کار می‌کند و در جریان تمام کارهای اداری او قرار دارد.

              سکرجه

              (سُ کَ رَّ جَ یا جِ) [ معر. سکرچه ] (اِ.)
              ۱- ظرفی است کوچک که در آن نانخورش‌ها نهند و بر سر سفره گذارند.
              ۲- واحد وزن.

                سکرکه

                (سُ کُ کَ) (اِ.) شرابی که از ارزن درست کنند.

                  پیمایش به بالا