اسم

سریر

(سَ) [ ع. ] (اِ.) تخت، تخت پادشاهی، اریکه.

    سریرت

    (سَ رَ) [ ع. سریره ] (اِ.)
    ۱- راز.
    ۲- باطن، نیت. ج. سرائر.

      سروش

      (سُ) [ په. ] (اِ.)
      ۱- فرشته.
      ۲- نام روز هفدهم از هر ماه شمسی.
      ۳- در آیین زردشتی، نماد فرمانبرداری از اهورامزدا که به امر حساب و کتاب در روز رستاخیز می‌پردازد.

        سروقت

        (سَ وَ) [ فا – ع. ] (اِ.)
        ۱- سراغ، پرسش، جستجو.
        ۲- جایگاه، مقام. ؛~کسی رفتن به سراغ وی رفتن.

          سرون

          (سُ یا سَ) (اِ.)
          ۱- شاخ جانوران.
          ۲- آنتن.

            سره

            (سُ رَّ) [ ع. سره ] (اِ.) ناف.

              سرهنگ

              (سَ. هَ) (اِمر.)
              ۱- فرمانده، فرمانده قشون.
              ۲- افسری که درجه او بالاتر از سرگرد است.

                پیمایش به بالا