اسم

سره

(سُ رَّ) [ ع. سره ] (اِ.) ناف.

    سرهنگ

    (سَ. هَ) (اِمر.)
    ۱- فرمانده، فرمانده قشون.
    ۲- افسری که درجه او بالاتر از سرگرد است.

      سرو

      (سَ رْ) [ په. ] (اِ.) درختی است مخروطی شکل که در نواحی کوهستانی شمالی ایران می‌روید. سرو آزاد، سرو سهی، سرو ناز و زادسرو هم گفته‌اند.

        سرو

        (سُ) [ په. ] (اِ.)
        ۱- شاخ جانوران، شاخک حشرات.
        ۲- پیاله شراب.

          سروان

          (سَ) (اِ.) افسری که دارای درجه بالاتر از ستوان و پایین تر از سرگرد است و فرماندهی یک گروهان را بر عهده دارد.

            سرند

            (س رَ) (اِ.)
            ۱- تاب، ارجوحه.
            ۲- ریسمانی که یک سر آن را حلقه کنند و در زیر خاک پنهان سازند و سر دیگر را شخصی گرفته در کمین می‌نشیند تا آدمی یا جانوری را که پای در آن میان نهند، به سوی خود کشد و او را بگیرد.
            ۳- فنی است از جمله فنون کشتی گیری و آن چنان است که کشتی گیر پای خود را به پای دیگری بند کند و او را بیندازد و آن را به عربی شغزبیه نامند.

              پیمایش به بالا