اسم

سرنیزه

(سَ. نِ یا نَ زِ یا زَ) (اِمر.) آلتی فولادین و نوک تیز که آن را بالای نیزه یا تفنگ نصب کنند.

    سرمشق

    (سَ. مَ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
    ۱- خطی که استاد محض نمونه برای شاگردان نویسد تا از روی آن مشق کنند.
    ۲- نمونه، الگو.

      سرمقاله

      (~. مَ لِ) [ فا – ع. ] (اِمر.) مقاله مهمی که در اولین ستون اولین صفحه روزنامه یا مجله درج شود.

        سرمنزل

        (~. مَ زِ) (اِمر.) [ فا – ع. ] جای فرود آمدن مسافر یا کاروان در میان راه، منزل، مسکن.

          سرمه

          (سُ مَ یا مِ) (اِ.) گرد نرم شده سولفور آهن یا نقره که برای سیاه کردن مژه‌ها و پلک‌ها به کار می‌رود. ؛ ~ به چشم کور کشیدن کنایه از: کار بیهوده کردن.

            سرنا

            (سُ) (اِ.) = سورنا. سرنای. سورنای: نوعی ساز بادی. ؛~را از سر گشادش زدن کنایه از: کاری را نادرست و ناشیانه انجام دادن.

              سرناد

              (س رِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی ترانه و آواز عاشقانه که هنگام شب در بیرون خانه محبوبی جهت اظهار عشق و علاقه قلبی خوانده شود.

                پیمایش به بالا