اسم

سرگیجه

(~. جِ) (اِمر.) حالتی که به انسان دست می‌دهد و تصور می‌کند که همه چیز دور او می‌چرخد.

    سرگین

    (س یا سَ) [ په. ] (اِ.) فضله چارپایان، پهن، تاپاله.

      سرلاد

      (سَ) (اِمر.) = سرلاد: رده فوقانی دیوار، سر دیوار؛ مق. بنلاد. دیوار.

        سرکه

        (س کِ) (اِ.) مایعی است اسیدی بسیار تُرش و با بوی تند و زننده که از انگور، خرما، انجیر، گرفته می‌شود و طبیعت آن سرد و خشک است. ؛ ~ فروختن کنایه از: ترشرویی کردن. ؛ مثل سیر و ~ جوشیدن کنایه از: ناآرام بودن، در تب و تاب بودن.

          سرکوب

          (سَ) (اِمر.)
          ۱- جای بلند مانند: قلعه، برج.
          ۲- سرزنش، طعنه.

            سرگذشت

            (سَ. گُ ذَ) (اِ.)
            ۱- رویداد، واقعه.
            ۲- شرح حال.

              پیمایش به بالا