اسم

سردم

(~. دَ) (اِمر.)
۱- قهوه خانه.
۲- محلی که در آن درویشان گرد هم می‌آیند، خانقاه.
۳- جایی در زورخانه که مرشد متناسب با حرکات ورزشکاران ضرب می‌زند و می‌خواند.

    سرداب

    (سَ) (اِمر.) اطاقی در زیر زمین خانه برای استفاده از خنکی آن در تابستان برای نگهداری غذا و چیزهای فاسد شدنی.

      سرخ رگ

      (سُ. رَ) (اِمر.) شریان، رگ جهنده، رگی که خون را از قلب به قسمت‌های مختلف بدن می‌رساند.

        سرخاب

        (سُ) (اِمر.) ماده‌ای سرخ رنگ که زنان به گونه خود مالند، گلگونه.

          سرخاره

          (سَ رَ یا رِ) (اِ.)
          ۱- سوزن زرینی که زنان به جهت زینت بر سر زنند و مقنعه را با آن بر لچک بند کنند تا نیفتد.
          ۲- پنجه مانندی از استخوان که بدان تن را خارند.

            سرخجه

            (سُ خِ جِ) (اِمصغ.) بیماری ای حاد و ساری که با دانه‌های سرخ رنگی روی پوست همراه است، سرخک.

              پیمایش به بالا