سدره
(س رَ یا رِ) [ ع. سدره ] (اِ.) یک درخت سدر.
(سَ دَ یا دِ) (اِمر.)
۱- یک صد سال، قرن.۲ – نام جشنی منسوب به هوشنگ، دومین پادشاه پیشدادی که آن را در روز دهم از ماه بهمن برگزار میکنند.
(سُ دَّ) [ ع. سده ] (اِ.)
۱- آن چه که بر آن نشینند مانند منبر.
۲- در خانه، پیشگاه.
۳- رواق خانه.
(سُ یُ) [ فر. ] (اِ.) فلزی است نقرهای، دارای جلای فلزی ولی در مجاورت اکسیژن خیلی زود کدر میگردد و آن چنان نرم است که با چاقو به آسانی بریده میشود و از آب سبک تراست.
(سَ رْ) [ په. ] (اِ.)
۱- از اعضای بدن شامل گردن به بالا.
۲- رییس، مهتر.
۳- فکر، اندیشه.
۴- زور، قوت.
۵- پسوندی است که در موارد ذیل استعمال شود. الف: پسوند زمان: پیرانه سر. ب:پسوند مکان: رامسر. ؛~ و دستار نمودن کنایه از: خودنمایی کردن.