سداد
(سَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) راست و درست بودن.
۲- استقامت داشتن.
۳- (اِمص.) راستی.
۴- استقامت.
(س دْ) [ ع. ] (اِ.) درختی است گرمسیری و بسیار تناور. میگویند تا سه هزار سال عمر میکند. میوه اش کوچک وخوردنی و به اندازه سنجد است. برگ آن را پس از خشک کردن میسایند و در حمام موی سر یا بدن را با آن میشویند.
(سُ) [ معر. ] (اِ.)
۱- قسمی خوراک. طرز تهیه آن چنین است که روده گوسفند را با گوشت و برنج و مصالح دیگر انباشته به روغن بریان کنند.
۲- کنایه از: آلت تناسلی مرد، قضیب.
(سُ رَ یا رِ) [ ع. سخره ] (ص.)
۱- زیر – دست.
۲- مسخره.
۳- کسی که به کار بی مزد گمارده شود.
۴- (اِ.) کار بی مزد و اجرت.
(~. اَ)(اِمر.)۱ – قطعهها و بخشهای ثابت الکترونیکی و برقی کامپیوتر.
۲- قطعه و دستگاههای فلزی یک ماشین.