اسم

سبلت

(سَ لَ) [ ع. سبله ] (اِ.) موی پشت لب، سبیل.

    سبنج

    (س بَ) (اِ.) چوبی دراز که بر یک سر آن گاوآهن نصب کنند و سر دیگر آن را بر یوغ بندند و زمین را شیار کنند؛ چوب قلبه.

      سبو

      (سَ) (اِ.)
      ۱- کوزه سفالی.
      ۲- ظرف شراب.

        سبیکه

        (سَ کَ) [ ع. سبیکه ] (اِ.) قطعه طلا یا نقره‌ای که آن را گداخته و در قالب ریخته باشند.

          سبل

          (سُ بُ) [ ع. ] (اِ.) جِ. سبیل ؛ راه‌ها.

            سبل

            (سَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- بارانی که از ابر برآمده و تا زمین نرسیده باشد.
            ۲- بینی.
            ۳- دشنام.
            ۴- خوشه، سنبل.
            ۵- پرده چشم که از ورم عروق چشم که در سطح ملتحمه‌است واقع شود و بدان در پیش نظر غباری پدید آید.
            ۶- موی و رگه‌ای سرخ که در چشم پدید آید.

              سبع الثمانی

              (سَ عُ لْ ثَ) [ ع. ] (اِ.) سوره فاتحه به دو دلیل:
              ۱- هفت آیه دارد و در هر نماز دوبار خوانده می‌شود.
              ۲- دوبار بر پیامبر (ص) نازل شده‌است.

                پیمایش به بالا