اسم

سبق

(سَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آن چه بر سر آن در مسابقه اسب دوانی و تیراندازی شرط بندند.
۲- مقداری از کتاب که در یک جلسه درس داده شود. ج. اسباق.

    سبق

    (سَ بْ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) سبقت گرفتن.
    ۲- (اِمص.) سبقت.

      سبق ورمایه

      (~. وَ یِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) شرط، پیمانی بین دو نفر برای مسابقه در اسب دوانی و تیراندازی.

        سبک شناسی

        (سَ. ش) [ ع – فا. ] (اِمر.) جنبه‌ای از ادبیات که به بررسی و مطالعه در سبک شاعر و یا نویسنده‌ای معین یا آثار ادبی یک دوره تاریخی می‌پردازد.

          سبزی

          (سَ)
          ۱- (حامص.) سبز بودن.
          ۲- طراوات، شادابی.
          ۳- (اِ.) گیاهی که خام یا پخته آن را می‌خورند. مانند: نعناع، ترخون، ریحان و جزو آن‌ها. ؛ ~خوردن هر یک از سبزی‌هایی که به صورت خام خورده می‌شود. ؛ ~ پاک کن ~کنایه از: متملق، چاپلوس.

            سبزینه

            (سَ نِ)۱ – (ص نسب.)منسوب به سبز، سبزرن گ، سبزگون.
            ۲- (اِمر.) ماده سبزرنگی که در حفره‌های گیاهان موجود است و موجب سبزی اندام‌های گیاهان می‌شود، کلرفیل، خضره الورق.

              سبط

              (س) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- نوه، فرزندزاده.
              ۲- قبیله. ج. اسباط.

                سبت

                (سُ بَّ) [ ع. سبه ] (اِ.) ننگ و عار.

                  پیمایش به بالا