سبعین
(سَ) [ ع. ] (اِ.) عدد هفتاد.
(سَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آن چه بر سر آن در مسابقه اسب دوانی و تیراندازی شرط بندند.
۲- مقداری از کتاب که در یک جلسه درس داده شود. ج. اسباق.
(~. وَ یِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) شرط، پیمانی بین دو نفر برای مسابقه در اسب دوانی و تیراندازی.
(سَ. ش) [ ع – فا. ] (اِمر.) جنبهای از ادبیات که به بررسی و مطالعه در سبک شاعر و یا نویسندهای معین یا آثار ادبی یک دوره تاریخی میپردازد.
(سَ)
۱- (حامص.) سبز بودن.
۲- طراوات، شادابی.
۳- (اِ.) گیاهی که خام یا پخته آن را میخورند. مانند: نعناع، ترخون، ریحان و جزو آنها. ؛ ~خوردن هر یک از سبزیهایی که به صورت خام خورده میشود. ؛ ~ پاک کن ~کنایه از: متملق، چاپلوس.
(سَ نِ)۱ – (ص نسب.)منسوب به سبز، سبزرن گ، سبزگون.
۲- (اِمر.) ماده سبزرنگی که در حفرههای گیاهان موجود است و موجب سبزی اندامهای گیاهان میشود، کلرفیل، خضره الورق.