اسم

ساقدوش

(قْ) [ تر – فا. ] (اِ.) کسی که شب عروسی دوش به دوش داماد حرکت می‌کند.

    ساقه

    (قِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- اندامی از گیاه که برگ‌ها و جوانه‌ها و میوه‌ها روی آن قرار می‌گیرند.
    ۲- پایه، اساس.

      ساقه

      (قَ) [ ع. ساقه ] (اِ.) دنباله سپاه.

        ساقور

        [ ع. ] (اِ.)
        ۱- گرمی، حرارت.
        ۲- آهنی که با آن چارپایان را داغ کنند.
        ۳- نوعی زخم و جراحت.

          ساقی نامه

          (مِ) [ ع – فا. ] (اِ مر.) نوعی مثنوی در بحر متقارب که در آن شاعر ساقی را مخاطب قرار می‌دهد و به بی ثباتی و ناپایداری این جهان اشاره می‌کند.

            ساک

            [ فر. ] (اِ.) چمدان، جامه دان.

              ساکارز

              (رُ) [ فر. ] (اِ.) ماده‌ای که از نیشکر تهیه شود و از نظر شیمایی شبیه چغندر است، قند نیشکر.

                پیمایش به بالا