اسم

سافر

(فِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- سفرکننده. ج. سفره، سفار.
۲- رسول، سفیر.
۳- کاتب. ج. سفره.
۴- زن گشاده روی. ج. سوافر.
۵- اسب کم گوشت.
۶- فرشته‌ای که اعمال بندگان را نگاه می‌دارد.

    ساس

    (اِ.) حشره‌ای از راسته نیم بالان، بزرگتر از کک که لای درز تشک و متکا و شکاف اشیاء چوبی مخفی می‌شود و شب خارج شده و به انسان نیش می‌زند.

      ساسات

      [ روس. ] (اِ.) دریچه کوچکی است در دستگاه کاربوراتور در جلوی لوله هوا. معمولاً ه نگام روشن کردن ماشین اگر بنزین موجود در کاربوراتور تبخیر شده باشد ساسات را می‌کشند و بعداً موتور را روشن می‌کنند.

        ساستا

        [ اوس. ] (اِ.)
        ۱- بی رحم، ظالم.
        ۲- اهریمن.

          سازدهنی

          (دَ هَ) (اِمر.) ساز بادی زبانه دار کوچکی به شکل مستطیل که به وسیله دم و بازدم نواخته می‌شود.

            سازش

            (زِ) (اِمص.)
            ۱- توافق، سازگاری.
            ۲- صلح.
            ۳- خوش رفتاری.

              سازق

              (زِ)(اِ.) نوعی سقز که از شکاف درخت سرو به دست آید و چون آن را مشتعل کنند مانند مشعل می‌سوزد.

                پیمایش به بالا