اسم

ساخره

(خِ رِ یا رَ) [ ع. ساخره ] (اِفا.)
۱- مؤنث ساخر.
۲- کشتی باد موافق یافته: ج. سواخر.

    ساحل

    (حِ) [ ع. ] (اِ.) کنار دریا یا رود، کرانه. ج سواحل.

      ساخارین

      [ فر. ] (اِ.) گرد بسیار سفید و شیرینی است که در آب به دشواری و در الکل به خوبی حل گردد و مصرف طبی دارد.

        ساخت

        ۱ – (مص مر.) ساختن، صنعت.
        ۲- (اِ مص.) آمادگی.
        ۳- (اِ.) ساز، سامان.
        ۴- ساز و برگ اسب.
        ۵- ساختار.

          ساختار

          (اِمر.)
          ۱- چگونگی ساختمان چیزی.
          ۲- ترتیب اجزا و بخش‌های یک جسم.

            ساتن

            (تَ) [ فر. ] (اِ.) نوعی پارچه نخی مانند اطلس.

              ساج

              (اِ.) معرب ساک.
              ۱- درختی است بلند با چوبی سیاه رنگ.
              ۲- سنگی که با آن شمشیر را صیقل دهند.
              ۳- تابه نان پزی.

                ساج

                [ ع. ] (اِ.) چادر سبز یا سیاه.

                  پیمایش به بالا