اسم

ساردین

[ فر. ] (اِ.) نک تن. انواع ماهی کوچک که به صورت کنسرو مصرف می‌شود.

    ساخلو

    (لُ) [ تر. ] (اِ.) پادگان، گروهی سرباز که در یک مکان ساکن شوند و به محافظت آن بپردازند.

      ساد

      [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- سد کننده.
      ۲- استوار.
      ۳- راست گفتار.

        ساده

        (دَ یا دِ) [ ع. ] (اِ.) جِ سائد (ساید).
        ۱- مهتران.
        ۲- فرزندان رسول اکرم و ائمه اطهار؛ ج. سادات.

          ساخره

          (خِ رِ یا رَ) [ ع. ساخره ] (اِفا.)
          ۱- مؤنث ساخر.
          ۲- کشتی باد موافق یافته: ج. سواخر.

            پیمایش به بالا