(زِ) (اِ.) = ژنیان. زینان. زینیان: تخمی است که آن را بر روی خمیر نان پاشند؛ نانخواه.
(~.) [ متر. معر. زیق ] (اِ.) کناره چیزی.
(زَ) (اِمر.) جلاجل.
(زَ گُ) (اِمر.) زنگوله.
(زَ گُ چَ یا چِ) (اِمصغ.) زنگ خرد، جرس کوچک.
(زَ لِ یا لَ) (اِمر.) زنگهای کوچک که به گردن چهارپایان آویزند.
(زَ چِ یا چَ) (اِمصغ.) مرفق، ابتدای ساعد و دست.
(~. مِ) (اِمر.) شرح حال، گزارشی از رویدادهای زندگی یک یا چند تن.
(~.) (اِ.) آتش زنه.
(زَ دِ) [ په. ] (اِمر.) فیل بزرگ.