اسم

زلزله

(زِ لْ زِ لِ) [ ع. زلزله ]
۱- (اِمص.) لرزش.
۲- (اِ.) تکان و جنبش شدید یا خفیف پوسته کره زمین.

    زلف

    (زُ لَ) [ ع. ] (اِ.) ج. زُلúفَه ؛ پاره‌ای از شب، اول شب.

      زلفین

      (زُ) (اِ.) = زورفین. زُرúفین:
      ۱- حلقه‌ای که زنجیر یا چفت را در آن می‌انداختند.
      ۲- زلف معشوق.

        زلق

        (زَ لَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) لغزیدن.
        ۲- (اِمص.) لغزش.
        ۳- استمناء.

          زلل

          (زَ لَ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) لغزیدن.
          ۲- (اِمص.) لغزش.
          ۳- (اِ.) خطا.

            زله

            (~.) (اِ.) حشره‌ای است شبیه ملخ و سبز رنگ که در غله زارها و هوای گرم بانگ کند؛ سوسک و زنجره و جزد و چزد نیز گویند.

              زگوند

              (زِ گُ) [ از آلما. ] (اِ.) علامتی به شکل «» که در بالا و سمت راست حروف مشخص کننده نمادهای ریاضی قرار می‌گیرد و آن‌ها را از نمادهای متناظرشان متمایز می‌کند.

                زگیل

                (زِ) (اِ.) برجستگی کوچک روی پوست.

                  زل

                  (زِ لّ) [ ازع. ] (اِ.) تیزی و حدُت گرما. ؛~ آفتاب نهایت سوزندگی و تابش آفتاب.

                    پیمایش به بالا