زخ
(زَ) (اِ.)
۱- ناله، آواز حزین.
۲- بانگ، بانگ جرس.
(زَ) [ په. ] (اِ.)
۱- خراش یا بریدگی هر بخشی از بدن.
۲- مجروح.
۳- ضربه. ؛ به ~ کاری زدن کنایه از: برای آن کار مورد بهره برداری قرار دادن.
(زَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) منع کردن.
۲- راندن، طرد کردن.
۳- بانگ زدن.
۴- (اِمص.) نهی.
۵- (اِ.) شکنجه، آزار.
(زَ بَ جَ) [ ع. ] (اِ.) سنگی است قیمتی که در جواهرسازی مورد استفاده قرار میگیرد که مهم ترین آن به رنگ سبز میباشد.