اسم

زبزب

(زَ زَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جانوری است شبیه به گربه.
۲- نوعی کشتی.

    زبنیه

    (زِ یَ یا یِ) [ ع. زبنیه ] (اِ.)
    ۱- سرکش، متمرد.
    ۲- سخت، شدید.
    ۳- سرهنگ سلطان.
    ۴- هر یک از فرشتگان شکنجه ؛ ج. زبانیه.

      زبور

      (زَ) [ معر. ] (اِ.)
      ۱- نوشته، کتاب.
      ۲- نام کتاب حضرت داوود از پیامبران بنی اسرائیل.

        زبیب

        (زَ) [ ع. ] (اِ.) انگور خشک، انجیر، خرمای خشک.

          زبیل

          (زَ یا زِ) [ ع. ] (اِ.) زنبیل، سبد.

            زج

            (زُ جّ) (اِ.) تیری که پیکان آن از استخوان یا عاج فیل و مانند آن باشد.

              زبانی

              (~.) [ ع. جِ. زبنی یا زبنیه، از زبن به معنی رفع و برداشتن ؛ در فارسی مفرد گیرند ] (اِ.) وکیل دوزخ، موکل آتش ؛ ج. زبانیان.

                زبانیه

                (زَ یَ یا یِ) [ ع. زبانیه ] (اِ.) جِ زبنیه.
                ۱- سرکشان.
                ۲- مردم سخت و درشت.
                ۳- سرهنگان.
                ۴- بعضی از ملائکه را بدین نام خوانده‌اند به سبب آن که دوزخیان را به دوزخ رانند.

                  پیمایش به بالا