زبزب
(زَ زَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جانوری است شبیه به گربه.
۲- نوعی کشتی.
(زِ یَ یا یِ) [ ع. زبنیه ] (اِ.)
۱- سرکش، متمرد.
۲- سخت، شدید.
۳- سرهنگ سلطان.
۴- هر یک از فرشتگان شکنجه ؛ ج. زبانیه.
(~.) [ ع. جِ. زبنی یا زبنیه، از زبن به معنی رفع و برداشتن ؛ در فارسی مفرد گیرند ] (اِ.) وکیل دوزخ، موکل آتش ؛ ج. زبانیان.
(زَ یَ یا یِ) [ ع. زبانیه ] (اِ.) جِ زبنیه.
۱- سرکشان.
۲- مردم سخت و درشت.
۳- سرهنگان.
۴- بعضی از ملائکه را بدین نام خواندهاند به سبب آن که دوزخیان را به دوزخ رانند.