اسم

راعی

[ ع. ] (اِفا.)
۱- چراننده گله.
۲- پشتیبان، نگهبان.
۳- حاکم، والی.

    راغ

    (اِ.)
    ۱- مرغزار.
    ۲- دامن کوه.
    ۳- صحرا.

      رافضه

      (فِ ض) [ ع. رافضه ]
      ۱- (اِفا.) مؤنث رافض.
      ۲- گروهی که به پیشوای خویش پشت کرد ه و او راترک کنند.

        رافع

        (فِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- بالابرنده، بلند کننده.
        ۲- بردارنده قصه به شاه یا امیر، عرض حال دهنده.

          راسو

          (اِ.) موش خرما؛ حیوانی است پستاندار و گوشت خوار با پوزه باریک و موهای سفید یا زرد.

            راش

            (اِ.)
            ۱- توده غله پاک شده.
            ۲- انبار غله.
            ۳- نام درختی جنگلی که چوب بسیار محکمی دارد و در کوهستان‌های شمال ایران می‌روید.

              پیمایش به بالا