اسم

دنگاله

(دَ لِ) (اِمر.) قندیل، آبی که به علت سرمای زمستان، در هنگام چکیدن یخ زده باشد.

    دنگل

    (~.) [ تر. ] (اِ.) = دنکل: اجتماع، گرد هم نشستن در مجلس.

      دنه

      (دَ نِ یا نَ) (اِمص.)
      ۱- خوشحالی، شادی.
      ۲- زمزمه خوشحالی.

        دنیا

        (دُ) [ ع. ] (اِ.) جهانی که در آن هستیم، کره زمین. ؛~ را آب ببرد او را خواب می‌برد کنایه از: الف – به خواب سنگین فرو رفته‌است. ب – از همه چیز و همه کس غافل است.

          دنباله

          (دُ لِ) (اِمر.)
          ۱- دم.
          ۲- دم مانند، هر چیز شبیه به دم.
          ۳- پی، پس، پیرو، عقب.
          ۴- بقیه چیزی، پس مانده.

            دنبه

            (دُ بِ) (اِ.)
            ۱- دمبه، جزیی از بدن گوسفند که به جای دم در انتهای خلفی تنه او آویخته و محتوی چربی است.
            ۲- پیه، چربی. ؛ ~گذار کردن نوعی رَمل و جادو برای از میان برداشتن یا آسیب رساندن به کسی. با دُنبه آدمکی درست می‌کردند و با نیت آسیب رساندن به آن شخص، آدمک را می‌سوزاندند. ؛ ~ دادن کنایه از: فریب دادن، فریفتن.

              دنح

              (دِ) [ معر. عبر. اِرمی. دنحا ] (اِ.) روز ششم ماه کانون الا´خر روزه عید دنح مسیحیان است. گویند که یحیی بن زکریا، در این روز مسیح را در آب معمودیه به نهر اردن غسل تعمید داد.

                دند

                (~.) (اِ.)
                ۱- استخوان پهلو، دنده.
                ۲- دندان.
                ۳- افزاری است جولاهگان را و آن چوبی است دندانه دندانه به عرض پارچه‌ای که بافند و از هر دندانه تاری می‌گذرانند.

                  پیمایش به بالا