اسم

دن

(~.) (اِ.) فریاد و غوغای توأم با نشاط.

    دن

    (دَ) [ ع. ] (اِ.) خم قیراندود که بزرگتر از سبو باشد.

      دن ژوان

      (دُ ژُ) [ فر. ] (اِ.) کنایه از: کسی که به زن بارگی و جلب توجه زنان شهرت دارد.

        دن کیشوت

        (دُ شُ) [ اسپا. ] (اِ.) کنایه از: کسی که دستخوش آرمان‌های غیرعملی و توهم -‌های پهلوانی است.

          دنب

          (دُ) (اِ.) دم. ؛ ~کسی را در بشقاب گذاشتن به مسخره کسی را احترام کردن.

            دنبالچه

            (~. چِ) (اِمصغ.) آخرین استخوان مهره‌ای که در انسان از التیام چهار یا پنج مهره به وجود آمده. وجود این استخوان در انسان به جای دم در حیوانات می‌باشد.

              دمه

              (~.) (اِ.) لبه چیزی مانند دم تیغ.

                پیمایش به بالا