اسم

دمش

(دَ مِ)
۱- (اِ.) عمل دمیدن.
۲- (اِ.) نفس، دمام.

    دمع

    (دَ) [ ع. ] (اِ.) = دمعه: اشک، سرشک. ج. دموع.

      دمعه

      (دَ عِ یا عَ) [ ع. دمعه ] (اِ.) اشک، سرشک.

        دمغازه

        (دُ زِ) (اِ.)
        ۱- بیخ دم.
        ۲- استخوان میان دم جانور.

          دمگاه

          (دَ) (اِمر.)
          ۱- محل کار گذاشتن دم در کنار کوره.
          ۲- کوره، کوره زرگران و آهنگران و مسگران.

            دمل

            (دُ مَ یا مَّ) [ ع. ] (اِ.) زخم عفونی شده روی پوست که ورم کرده و در آن چرک و خونابه باشد.

              دمن

              (دِ مَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- ج. دمنه.
              ۲- در فارسی به معنای دشت و صحرا.

                دمنه

                (دِ نِ) [ ع. دمنه ] (اِ.)
                ۱- آثار به جا مانده از خانه و آبادی.
                ۲- در فارسی به معنی دشت و صحرا.

                  دمه

                  (~.) (اِ.) لبه چیزی مانند دم تیغ.

                    دمپایی

                    (دَ) (اِ.)
                    ۱- کفش راحتی که در خانه به پا کنند.
                    ۲- آن چه که دم پا یا دم در گسترند.

                      پیمایش به بالا