اسم

دماگوژی

(دِ گُ ژِ) [ فر. ] (اِ.) این واژه از اصل یونانی «دماگوگیا» به معنای «رهبری مردم» گرفته شده‌است اما رفته رفته در زبان سیاسی امروز معنای عوام فریبی و مردم – فریبی به خود گرفته‌است.

    دمبرگ

    (دُ بَ) (اِمر.) دنباله باریکی که برگ را به ساقه پیوند دهد.

      دمبل

      (دَ بِ)(اِمر.)آلتی است که در ورزش‌های بدنی به خصوص زیبایی اندام به کار رود.

        دم گرگ

        (دُ مِ گُ) (اِ.)
        ۱- کنایه از: صبح کاذب.
        ۲- یکی از منازل قمر؛ شوله، دنبال گرگ، ذنب السرحان.

          دم

          (~.) [ ع. ] (اِ.) خون. ج. دماء.

            دم

            (دُ) [ په. ] (اِ.) = دنب: زایده‌ای است کم و بیش دراز که از تعدد مهره‌های استخوان در دنبالچه به وجود آمده‌است. در جانوران چهارپا به شکل دسته‌ای مو در پشت پاها آویزان است و در پرندگان به شکل پرهایی که در پایان بدن آن روییده. ؛ ~ اسبی الف – نوعی بستن موی سر از پشت که شبیه دم اسب باشد. ب – باران شدید و مداوم. ؛~ بر زمین زدن کنایه از: تسلیم شدن. ؛ ~ گاوی به دست آوردن: کنایه از: وسیله درآمد یا مقامی به دست آوردن. ؛ ~ خروس کنایه از: نادرستی یا دروغگویی. ؛ با ~ خود گردو شکستن کنایه از: نهایت شادمانی داشتن.

              دم جنبانک

              (دُ. جُ نَ) (اِمر.) پرنده‌ای است کوچک از راسته سبک بالان جزو گروه دندانی نوکان، خاکستری رنگ به اندازه گنجشک که غالباً در کنار آب می‌نشیند و دم خود را تکان می‌دهد. دمتک و دمسنجد و طرغلودیس و عصفورالشوک نیز گویند.

                دم قیچی

                (دَ. قِ) (اِمر.) قطعه‌های کوچک اضافی که در جریان برش پارچه، کاغذ و مقوا و غیره به وجود می‌آید.

                  پیمایش به بالا