اسم

دم کرده

(دَ. کَ دِ) (اِمر.) هر نوع محلول دارویی گیاهی که از ریختن در آب جوش حاصل می‌شود.

    دم گاو

    (دُ مِ) (اِمر.) گاودم، دوال و تسمه‌ای که آن را به شکل دم گاو تابند و مانند تازیانه به کار برند.

      دلمه

      (~.) (اِ.) کیسه پولی که در جشن عروسی یا اعیاد سال به مهمان و مدعوان دهند.

        دله

        (~.) (اِ.) ظرفی مانند کوزه، دبه.

          دلو

          (دَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- ظرف آبکشی، سطل.
          ۲- نام یازدهمین برج از برج‌های دوازده گانه منطقه البروج که خورشید در حرکت ظاهری خود در بهمن ماه در این برج دیده می‌شود.

            دلیجان

            (دِ) [ فر. ] (اِ.) کالسکه بزرگ برای حمل و نقل مسافر در قدیم.

              دلیل

              (دَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- مرشد، راهنما.
              ۲- راه، طریق.
              ۳- جهت، سبب.
              ۴- آن چه که برای اثبات امری به کار برند. ج. ادلاء ادله.

                دم

                (دَ) [ په. ] (اِ.)
                ۱- نفس، هوایی که با نفس کشیدن به داخل ریه فرستاده می‌شود.
                ۲- لحظه، هنگام.
                ۳- کنار و لبه چیزی.
                ۴- دهان.
                ۵- کنایه از: نخوت و تکبر.
                ۶- بانگ، خروش.
                ۷- بوی، عطر.

                  دلمک

                  (دُ مَ) (اِ.) = دلمه: شیری است که بعد از مایه زدن بسته شود، پنیرتر، دلمه.

                    دلمل

                    (دُ مُ) (اِ.) = درمل:
                    ۱- غله نارس.
                    ۲- نخود و لوبیای سبز که هنوز در غلاف باشند.

                      پیمایش به بالا