اسم

دم جنبانک

(دُ. جُ نَ) (اِمر.) پرنده‌ای است کوچک از راسته سبک بالان جزو گروه دندانی نوکان، خاکستری رنگ به اندازه گنجشک که غالباً در کنار آب می‌نشیند و دم خود را تکان می‌دهد. دمتک و دمسنجد و طرغلودیس و عصفورالشوک نیز گویند.

    دلمک

    (دُ مَ) (اِ.) = دلمه: شیری است که بعد از مایه زدن بسته شود، پنیرتر، دلمه.

      دلمل

      (دُ مُ) (اِ.) = درمل:
      ۱- غله نارس.
      ۲- نخود و لوبیای سبز که هنوز در غلاف باشند.

        دلمه

        (دُ مَ یا مِ) (اِ.) نوعی خوراک مرکب از برنج، گوشت چرخ کرده، لپه، سبزی مخصوص و غیره که در برگ مو، برگ کلم و غیره پیچند و پزند.

          دلمه

          (~.) (اِ.) کیسه پولی که در جشن عروسی یا اعیاد سال به مهمان و مدعوان دهند.

            دله

            (~.) (اِ.) ظرفی مانند کوزه، دبه.

              دلو

              (دَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- ظرف آبکشی، سطل.
              ۲- نام یازدهمین برج از برج‌های دوازده گانه منطقه البروج که خورشید در حرکت ظاهری خود در بهمن ماه در این برج دیده می‌شود.

                دلیجان

                (دِ) [ فر. ] (اِ.) کالسکه بزرگ برای حمل و نقل مسافر در قدیم.

                  دلیل

                  (دَ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- مرشد، راهنما.
                  ۲- راه، طریق.
                  ۳- جهت، سبب.
                  ۴- آن چه که برای اثبات امری به کار برند. ج. ادلاء ادله.

                    Scroll to Top