اسم

دلمک

(دُ مَ) (اِ.) = دلمه: شیری است که بعد از مایه زدن بسته شود، پنیرتر، دلمه.

    دلخوشکنک

    (دِ خُ کُ نَ) (اِمر.) آن چه که موقتاً مایه دلخوشی باشد ولی پایه و اساسی نداشته باشد.

      دلدل

      (دُ دُ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- خارپشت بزرگ تیرانداز.
      ۲- نام اسبی که امیر مصر به پیغمبر (ص) هدیه داده بود.

        دلفین

        (دُ) [ یو. ] (اِ.)
        ۱- نوعی پستاندار دریایی بزرگ و بسیار باهوش.
        ۲- یکی از صورت‌های فلکی شمالی.

          دلق

          (دَ لَ) [ معر دله. ] (اِ.) گربه صحرایی، دله.

            دلق

            (دَ) [ ع. ] (اِ.) خرقه، جامه درویشان.

              دلقک

              (دَ قَ) (اِ.) لوده، مسخره، کسی که با کارهای خنده آور مردم را بخنداند. در اصل مسخره‌ای بوده در دربار سلطان محمود غزنوی که طلخک نامیده می‌شد.

                دلک

                (دَ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) به دست مالیدن، مالش دادن.
                ۲- (اِمص.) مالش.

                  دلکش

                  (دِ. کَ)
                  ۱- (ص فا.) دلپذیر، خوشایند.
                  ۲- (اِ.) گوشه‌ای در دستگاه ماهور.

                    دلکو

                    (دِ کُ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاه قطع و وصل جریان برق است در موتور اتومبیل که از دو قسمت ساخته شده: قسمتی مربوط به قطع و وصل جریان برق باتری و قسمت دیگر مربوط به تقسیم جریان برق قوی به سیم سرشمع هاست. که اولی به وسیله پلاتین و دومی توسط چکش برق انجام می‌گیرد.

                      پیمایش به بالا