اسم

نفج

(نَ) (اِ.) کاغذ، کاغذی که به روی آن چیز می‌نویسند.

    نفحه

    (نَ حِ) [ ع. نفحه ] (اِ.) یک بار وزیدن باد. ج. نفحات.

      نفخ

      (نَ) [ ع. ] (اِمص.)
      ۱- دمیدگی.
      ۲- پری شکم از باد.
      ۳- ورم، آماس.
      ۴- فخر و تکبر.

        نفر

        (نَ فَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- کس، فرد.
        ۲- گروه، گروه مردم.
        ۳- واحدی برای شمارش انسان، شتر و درخت خرما.

          نفاس

          (نِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- زچگی زن، حالت وضع حمل.
          ۲- ایام زچگی زن.
          ۳- خونی که پس از زاییدن از زن خارج شود؛ خون ولادت.

            نفایس

            (نَ یِ) [ ع. نفائس ] (اِ.) جِ نفیسه ؛ چیزهای گران بها و نفیس.

              نفایه

              (نُ یا نَ یِ) [ ع. نفایه ] (اِ.)
              ۱- هرچیزی که آن را به سبب پستی و بی قیمتی از چیز دیگر جدا کرده و به دور اندازند.
              ۲- نبهره، ناسره.

                نفت

                (نَ) (اِ.) مخلوطی از ئیدروکربورهایی است که قسمت اعظم آن را هگزان، هپتان و اکتان تشکیل می‌دهد و یکی از مهمترین مواد مولد حرارت و انرژی است.

                  پیمایش به بالا