اسم

داه

(اِ.)
۱- دایه.
۲- پرستار.
۳- زن باردار.

    داهول

    (اِ.) مترسکی که در مزارع برای شکار کردن یا رماندن حیوانات نصب می‌کنند.

      داو

      (اِ.) نوبت، نوبت بازی یا تیراندازی.

        داوری

        (~.) [ په. ]
        ۱- (حامص.) قضاوت کردن.
        ۲- شکایت کردن.
        ۳- ستیزه، جنگ.
        ۴- (اِ.) واقعه.

          داوودی

          (اِ.)نوعی گل درشت و پُر پر به رنگ -‌های سرخ، زرد و سفید.

            داوین

            (اِ.) = داون: یکی از جامه‌های زنان (در ردیف سماخچه و پیرهن نام برند).

              Scroll to Top