اسم

دال

(لّ) [ ع. ] (اِفا.) دلالت کننده، هدایت کننده، نشان دهنده.

    دالان

    (اِ.)۱ – راهرو سرپوشیده.۲ – کوچه سر – پوشیده.

      دالان داری

      (اِمر.) پولی که دالاندار به عنوان انعام از خریداران اجناس کاروانسرا می‌گرفت.

        داعیه

        (یَ یا یِ) [ ع. داعیه ] (اِ.) سبب، موجب. ج. دواعی.

          داغ

          [ په. ] (اِ.) سوزاندن جایی از بدن حیوان یا برده با آهن تفته و مانند آن.

            پیمایش به بالا