اسم

داغمه

(مِ) (اِ.)
۱- خشکی لَب یا پوست.
۲- سفتی روی زخم.
۳- روغن بسته شده.

    داعی

    [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- کسی که مردم را به دین خود دعوت کند.
    ۲- دعا کننده.
    ۳- یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان. ج. دعاه.

      داعی الدعاه

      (یَ دَّ) [ ع. ] (اِمر.) یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان، که رییس مجلس دعوت بوده و روزهای معینی در هفته تشکیل می‌شد. این مقام پایین تر از «امام» و بالاتر از «داعی کبیر» بود.

        داروسازی

        ۱ – (حامص.) عمل داروساز.
        ۲- (اِمر.) کارخانه‌ای که در آن دارو تهیه می‌کنند.

          داروغه

          (غِ) [ تر. ] (اِ.)
          ۱- رییس پاسبانان.
          ۲- محافظ قریه یا شهر.

            داروینیسم

            [ انگ. ] (اِ.) عقاید چارلز داروین (۱۸۰۲ – ۱۸۸۹) طبیعی دان انگلیسی که اساس آن اعتقاد به تکامل جانداران از ساده به پیچیده‌است.

              داس

              (اِ.) ابزاری آهنی و سرکج شبیه هلال ماه که دسته‌ای چوبی دارد، لبه آن تیز و دندانه دار است که با آن محصولات کشاورزی را درو می‌کنند.

                داستان

                (اِ.)
                ۱- سرگذشت.
                ۲- قصه، حکایت.
                ۳- مشهور، زبانزد خاص و عام.

                  پیمایش به بالا