داغمه
(مِ) (اِ.)
۱- خشکی لَب یا پوست.
۲- سفتی روی زخم.
۳- روغن بسته شده.
[ ع. ] (اِفا.)
۱- کسی که مردم را به دین خود دعوت کند.
۲- دعا کننده.
۳- یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان. ج. دعاه.
(یَ دَّ) [ ع. ] (اِمر.) یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان، که رییس مجلس دعوت بوده و روزهای معینی در هفته تشکیل میشد. این مقام پایین تر از «امام» و بالاتر از «داعی کبیر» بود.
[ انگ. ] (اِ.) عقاید چارلز داروین (۱۸۰۲ – ۱۸۸۹) طبیعی دان انگلیسی که اساس آن اعتقاد به تکامل جانداران از ساده به پیچیدهاست.
(اِ.) ابزاری آهنی و سرکج شبیه هلال ماه که دستهای چوبی دارد، لبه آن تیز و دندانه دار است که با آن محصولات کشاورزی را درو میکنند.