اسم

خف

(خَ) (اِ.) آتشگیره، گیاه خشک که زود آتش بگیرد.

    خطبا

    (خُ طَ) [ ع. خطباء ] (اِ.) جِ خطیب ؛ سخنرانان.

      خطبه

      (خُ بِ) [ ع. خطبه ] (اِ.) سخنرانی، وعظ ج. خطب. ؛ ~ عقد جملاتی به زبان عربی که هنگام عقد ازدواج و برای مشروعیت دادن به آن گفته می‌شود.

        خطر

        (خَ طَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- آنچه مایه هلاکت باشد.
        ۲- بیم تلف شدن.
        ۳- ارزش، شرف. ج. اخطار.

          خطل

          (خَ طَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- سخن بسیار و بیهوده.
          ۲- احمقی، شتابکاری.

            خطمی

            (خَ یا خِ یّ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی از تیره پنیرکیان، دارای ساقه ضخیم و بلند، برگ‌هایش پهن و ستبر و ریشه اش دراز و دوکی شکل و آبدار است. ریشه آن در پزشکی مصرف فراوان دارد.

              خطه

              (خِ طِّ) [ ع. خطه ] (اِ.)
              ۱- پاره‌ای زمین.
              ۲- شهر بزرگ.
              ۳- ناحیه، کشور. ج. خطط.

                خضر

                (خَ ض) [ ع. ]
                ۱- (ص.) سبز.
                ۲- (اِ.) شاخه درخت.
                ۳- زراعت.
                ۴- جای بسیار سبز.

                  خضرت

                  (خُ رَ) [ ع. خضره ]
                  ۱- (اِمص.) سبزی، گندمگونی.
                  ۲- رنگ سبز.
                  ۳- (اِ.) سبزه.

                    پیمایش به بالا