(خِ رَ) [ ع. خدر ] (اِمص.) پرده نشینی (زن)، مخدره بودن.
(خُ وَ) (اِمر.) ۱- صاحب، مالک. ۲- پادشاه ۳- آفریدگار.
(خَ تَ) (اِ.) داماد.
(~.) [ ع – فا. ] (اِمر.) جشنی که برای ختنه کردن کودکان برپا دارند.
(خِ لَ) [ ع. ] (اِمص.) شرمساری، شرمزدگی.
(خَ پَ) (اِ.) نک خبک.
(خَ یا خُ) (اِ.) پاک کردن باغ و زراعت از خار و دیگر گیاهان خودرو.
(خِ) [ ع. ] (اِ.) پایان، آخر، انجام.
(خَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) فریفتن، گول زدن. ۲- (اِ.) فریب، افسون.
(خَ) (اِ.) نام ناحیهای از بدخشان در ماورالنهر که اسبان خوب و زنان زیبارویش معروف بودند.