اسم

خاتم

(تِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) ختم کننده.
۲- (اِ.) پایان، عاقبت.

    خاتم

    (تَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – انگشتری.
    ۲- مهر، نگین. ج. خواتم.
    ۳- آخری، آخرین.
    ۴- اشیایی مثل قاب عکس، جای قلم و مانند آن که بر روی آن با عاج، استخوان، فلز و چوب زینت کاری و نقش و نگار شده باشد.

      خاتمه

      (تِ مِ یا مَ) [ ع. خاتمه ] (اِفا.) مؤنث خاتم، پایان، انجام. ج. خواتیم.

        خاتون

        [ تر. ] (اِ.)
        ۱- بانوی بزرگ زاده.
        ۲- کدبانو، بی بی.

          خاج

          [ ارمن. ] (اِ.)
          ۱- صلیب، چلیپا.
          ۲- یکی از خال‌های ورق، گشنیز.

            خاج

            (اِ.) نرمه گوش که در آن گوشواره کنند.

              خاخام

              [ عبر. ] (اِ.) عنوان پیشوایان دینی یهود؛ ربانی.

                حین

                (حَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- هلاک، مرگ.
                ۲- محنت.

                  پیمایش به بالا