اسم

حوایج

(حَ یِ) [ ع. حوائج ] (اِ.) جِ حاجت.
۱- نیازها، احتیاج‌ها.
۲- کارهای لازم.

    حوت

    [ ع. ] (اِ.)
    ۱- ماهی. ج. احوات.
    ۲- یکی از صورت‌های فلکی که دوازدهمین بُرج از بروج دوازده گانه منطقه البروج می‌باشد. در اسفندماه خورشید در این برج دیده می‌شود.

      حور

      [ ع. ] (اِ.)
      ۱- زن سیاه چشم.
      ۲- زن زیباروی.

        حوزه

        (حُ زِ) [ ع. حوزه ] (اِ.)
        ۱- ناحیه.
        ۲- جانب، طرف.
        ۳- میان مملکت. ؛ ~علمیه مرکز تحصیل علوم دینی.

          حوش

          (حُ) [ ع. ] (اِ.) گرداگرد، پیرامون.

            حوصله

            (حُ صَ لِ) [ ع. حوصله ] (اِ.)
            ۱- چینه دان مرغ.
            ۲- صبر و تحمل.

              حوض

              (حُ) [ ع. ] (اِ.) آبگیر، تالاب. ج. حیاض.

                حوادث

                (حَ دِ) [ ع. ] (اِ.) جِ حادثه ؛ پیشامدها، وقایع.

                  حواس

                  (حَ سّ) [ ع. ] (اِ.) جِ حاسه ؛ قوای مدرکه. ؛~ ظاهری پنج حس بیرونی که عبارتند از: بینایی (باصره)، چشایی (ذائقه)، شنوایی (سامعه)، بویایی (شامه)، بساوایی (لامسه).

                    پیمایش به بالا